آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان
|
داستان و عکس عاشقانه و غمگین
داستان و عکس عاشقانه و غمگین
سه شنبه 29 مرداد 1392برچسب:, :: 19:15 :: نويسنده : behnam & fanoos
ديشب رفتيم استخر، می خواستیم کفشارو تحويل بديم کليد بگیریم، طرف می گه شما هم کفش دارين؟؟ شمع های ماشینم سوخته,رفتم تعمیرگاه...میپرسه عوضشون کنم؟؟ به دوستم میگم خودکارو بده میگه چیزی میخوای بنویسی؟ مگس نشسته رو برنج به خواهرم میگم: مگـــــــــــــــــس، میگه بکشمش؟؟ پشه نشسته رو پام داره خونمو می خوره , دستم رو بردم بالا بزنمش یهو داداشم میگه اااا می خوای بکشیش؟! ماشین رو پارک کردم شمارمو گذاشتم زیر برف پاک کن! زنگ زده میگه پراید مال شماست؟ اسپری سوسک کش زدم به سوسکه، سوسکه افتاده به پشت دست و پا میزنه...هم خونه ایم اومده میگه داره جون میده..؟ سر جلسه امتحان به دختره ميگم سواله 8 چي ميشه؟ميگه تقلب ميخواي؟ به بقاله مي گم هزاري بهتر از اين نداري؟ ميگه پاره س؟ از ساق پا تا محدوده ۱۸ قدمو گچ گرفتم، دوستم اومد خونمون عیادت، میپرسه شکسته؟ یه جوش اندازه گلابی رو دماغم زده ، دوستم دیده میگه جوشه ؟ جارو دستم بود داشتم میرفتم اتاقمو جارو بزنم ... عمه ام دید گفت داری میری جارو بزنی؟ رفتم حموم داد زدم میگم این آب چرا ســـــــــرده؟!!!! بابام میگه داری دوش میگیری؟ میگم مکانیک سیالات 9 شدم...میگه :یعنی افتادی؟؟؟؟ میگم دوست پسرم همش شک داره میخوام ازش جدا شم میپرسه به تو؟ روز ظهر عاشورا قابلمه به دست افتادیم تو خیابون .دوستم ما رو میبینه می گه:دارین میرین نذری بگیرین؟ گزارش گر صدا و سیما در حال تهیه گزارش از وضعت کار و اشتغال جوانان... خربزه خريدم اومدم خونه،خواهرم ميگه خربزه است؟ تو بیابون داد زدم خدا،صدامو میشنوی؟ طرف زنگ زده میگه کجایی؟ میگم تو چمران گیر کردم. میگه بزرگراه چمران؟ بابابزرگم 98 سالشه ، می گه : وصیت ناممو بنویسم ؟
نظرات شما عزیزان:
سلام به منم سر بزن اگه خواستی باهم تبادل داشته باشیم
![]()
|
|||||||||||||||||
![]() |